بشیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- مژده رسان.<BR>۲- نیکو - روی، خوبروی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (ص.) ۱- مژده رسان. ۲- نیکو - روی، خوبروی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن مالک فرستاده ٔ عمربن سعد. همراه سر سیدالشهدا نزد عبیداﷲ زیاد بود و رجزخوانی او در مجلس ابن زیاد و کشته شدن بر دست او معروف است . رجوع به حبیب السیر چ ١٣٣٣ هَ . ش . خیام ج ٢ ص ٥٧ شود.
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن مسعودانصاری بدری . ابن منده نام وی را آورده و حدیثی از او تخریج کرده است . وی از کسانی است که درک محضر پیامبر (ص ) را کرده است . رجوع به الاصابة ج ١ ص ١٧٤ شود.
بشیر. [ ب َ ] (اِخ ) ابن مروان حکم . یکی ازچهار پسر مروان حکم و برادر عبدالملک که از جانب وی ایالت کوفه یافت و در سال اربع و سبعین (٧٤ هَ . ق .) درگذشت . رجوع به حبیب السیر چ ١٣٣٣ هَ . ش . خیام ج ٢ص ١٣٦، ١٤٨ و ١٥١ و مقدمه ٔ ابن خلدون ج ١ ص ٦٤٢ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه