بشکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ کَ) (اِ.) آوازی که از انگشتان شخص در حال رقص و غیر آن بیرون آید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ کَ) (اِ.) آوازی که از انگشتان شخص در حال رقص و غیر آن بیرون آید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشکن . [ ب ِ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور با ٤٦١ تن سکنه . آب از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت، کرباس بافی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
بشکن . [ ب ِ ک َ ] (اِ) انگشتک . در تداول عامه آواز برآوردن در حال طرب و نشاط از میان سرانگشت ابهام بسر انگشت سبابه و یا از میان دو سبابه . آوازی که از انگشتان شخص درحال رقص و غیر آن بیرون آید: فلان بشکن خوبی میزند. با لفظ زدن استعمال می شود. (فرهنگ نظام ). و رجوع به شعوری ج ١ ورق ٢٠٧ و انگشتک و بشکن زدن شود. ◄ (فعل امر) امر از شکستن است : ای فلان این بادام را برای من بشکن . (فرهنگ نظام ). رجوع به شکستن شود.