بشک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشک زدن . [ ب َ زَ دَ ] (مص مرکب ) نازیدن و کرشمه کردن . (ناظم الاطباء) : کرشمه ای کن و بشکی بزن چه باشد اگر بگوشه ٔ لب همچو شکر فروخندی . نزاری قهستانی (از انجمن آرا و آنندراج ). یارکی نازککی پرنمکی بی شرمک سست پیمانک محکم دلکی بشک زنک . نزاری قهستانی (از آنندراج ). ◄ شبنم زدن . رجوع به بشکزده، بشک و پشک شود .