بشولیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ دِ) (ص مف.)<BR>۱- بر هم زده.<BR>۲- آشفته، پریشان.<BR>۳- کارآزموده.<BR>۴- دانا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ دِ) (ص مف.) ۱- بر هم زده. ۲- آشفته، پریشان. ۳- کارآزموده. ۴- دانا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشولیده . [ ب َ / ب ِ / ب ُ دَ / دِ ] (ن مف ) پشولیده . بشوریده . (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ خطی ). برهمزده وبشوریده باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). شوریده و پریشان . (مؤید الفضلاء). برهمزده و پریشان . (سروری ). مشوش . پریشان . شوریده . مضطرب : السَغِل ؛ بشولیده اعضاء. (تاج المصادر بیهقی ). رجوع به شوریدن و شوریده و بشولیدن شود : روزی من اندر کرمان بنزدیک وی اندر آمدم با جامه ٔ راه بشولیده . (کشف المحجوب هجویری ). مردم را کالید کند تا اندیشه بشولیده شود. (کیمیای سعادت ). البته آن پیغامبر عرب را تعرض نرسانی ووقت بر وی بشولیده نگردانی . (تاریخ بیهق ). و خاندان ایشان خاندان علم و زهد بوده است چون در عمل سلطان خوض کردند کار بر بعض بشولیده گشت . (تاریخ بیهق ). دل بخود بازآور و آرام گیر جمع کن خود را بشولیده ممیر. عطار (از سروری ). نه یکران آسوده را برنشینی نه جغد بشولیده را برنشانی . (شرفنامه ٔ منیری ). برسر آتش سودای توام سوخت جگر اینهم از کار بشولیده ٔ خام دل ماست . (از سروری بدون ذکر نام شاعر). ◄ دیده و دانسته . (برهان ) (ناظم الاطباء) (سروری ). ◄ آشفته و پریشان . ◄ کارسازی کرده . (برهان ) (ناظم الاطباء). کارگزارد. (سروری ). ◄ دیوانه و دل زده . (مؤید الفضلاء). ◄ کارآزموده و دانا. (ناظم الاطباء). بینا. ◄ متحیر و درمانده شده، گشته . رجوع به شعوری ج ١ ورق ٢٠٩ و پشولیدن شود.