بشوراندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشوراندن . [ ب ِ دَ ] (مص ) بشورانیدن . شورانیدن . شوراندن : حب ... النیل منش بشوراند. (الابنیه عن حقایق الادویه ). اندر آن وقت بادی عظیم آید و دریا بشوراند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشوراندن . [ ب ِ دَ ] (مص ) بشورانیدن . شورانیدن . شوراندن : حب ... النیل منش بشوراند. (الابنیه عن حقایق الادویه ). اندر آن وقت بادی عظیم آید و دریا بشوراند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).