بشنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ ش ِ) (اِ.)<BR>۱- کلنگ.<BR>۲- تیشة بنایی و نجاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ ش ِ) (اِ.) ۱- کلنگ. ۲- تیشه بنایی و نجاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشنگ . [ ب َ ش َ] (اِ) آنچه از خرما بیرون باشد. (مؤید الفضلاء).
بشنگ . [ ب ِ ش ِ ] (اِ)پشنگ . آلتی باشد سرش مانند کلنگ دراز که بنایان بدان دیوار را سوراخ کنند. (برهان ) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) (انجمن آرا) (آنندراج ). آلتی که بنایان دیوار بدان سوراخ کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). دست افزاری باشد که از آهن کرده باشند دراز و سرتیز، بنایان بدان سوراخ در دیوارها کنند. (معیار جمالی ) : درآورد سخطش باره ٔ سپهر از پای به یک اشارت بی دستبرد بیل و بشنگ . شمس فخری . ◄ کلنگ . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ اسکنه ٔ نجاری . (از برهان ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). ◄ تیشه ٔ بنایی . ◄ تیشه ٔ نجاری . (از برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). آلتی که نجار چوب بدان بسنبد، و به هندی نهامی نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). و رجوع به پشنگ شود.
بشنگ . [ ب َ ش َ ] (اِخ ) پشن . پدر افراسیاب و اغریرث : افراسیاب بن بشنگ افراسیاب بن بشنگ بن زادشم بن توربن فریدون . رجوع به تاریخ گزیده چ عکسی ١٣٢٨ هَ . ق . لندن ص ٦٦، ٩٠ و مجمل التواریخ و القصص ص ٢٨ و پشنگ و پشن شود : به شنگ دهر مده دل که آن عجوزه ٔ مست کباب کرد به شنگی دل هزار بشنگ . کاتبی .