بشنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشنة. [ ب ِ ن َ ] (ع اِ) یک قسم از ارزن . (ناظم الاطباء). امروز در الجزایر این نام را بنوعی گاورس دهند. (یادداشت مؤلف ). ذرت خوشه ای . جاورس . ذرت هندی . جوکن . ذرت جاروئی . ذرت خوشه آویز. ذرت چهل چراغی . ذرت قندی . گندم مصری . و رجوع به فرهنگ فرانسه بفارسی نفیسی شود.
بشنه . [ ب ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است باریک با شاخسار فراوان و دراز و باریک و گره دار که همه از منشاءواحد جدا شوند و بیشتر بر روی تخته سنگها گسترده شوند. طولش به اندازه ٔ انگشت و رنگش سبز مایل بزردی و سفیدی باشد. رجوع به ترجمه ٔ فرانسوی ابن بیطار شود.
بشنه . [ ب ِ ن ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ مشکان بخش نی ریز شهرستان فسا. سکنه ٔ آن ٢٩١ تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).