فرهنگ لغت

بشخلیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بشخلیدن . [ ب ُ خ َ دَ ] (مص ) بشخو کردن . صفیر زدن . بشخولیدن . (زمخشری ). سوت زدن . سوت کشیدن . و رجوع به بشخو کردن شود.

معنی بشخلیدن | فرهنگ لغت