بسطامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسطامی . [ ب َ ] (اِخ ) عمرپسر محمد محدث و از شهر بسطام بود. (منتهی الارب ).
بسطامی . [ ب َ ] (اِخ ) ابوالحسن علی بن احمدبن یوسف بن عبدالرحمان بن یوسف بن محمدبن بسطام بسطامی نهروانی از محدثان بود. وی به سال ٤١٧هَ . ق . درگذشت . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
بسطامی . [ ب َ ] (اِخ ) (الشیخ الامام ) عبدالرحمن بن محمدبن علی حنفی بسطامی . تولد وی به خراسانست و او را تصانیف بسیارست که از آن جمله اند: ١ - منهاج التوسل که با کتاب جنان الجناس صلاح الدین صفدی در ١٢٩٩ هَ . ق . در ١٦٠ صفحه در چاپخانه ٔ الجوائب به چاپ رسیده است . ٢ - شمس الاَّفاق علم الحروف والاوفاق . ٣ - کتاب الادویةالجامعة. وفات وی بسال ٨٥٨ هَ . ق . در روسا اتفاق افتاده است . (از معجم المطبوعات ص ٥٦٤، ٥٦٥)و رجوع به اعلام زرکلی و ریحانة الادب شود.