بسر کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسر کشیدن . [ ب ِ س َ ک ِ / ک َ دَ ] (مص مرکب ) بر سر کشیدن یکدفعه . لاجرعه کشیدن . (غیاث ) (آنندراج ). یکباره نوشیدن : جام داغی از جنون، عالی به سر خواهم کشید در خمارم ساغر سرشار میباید مرا. عالی (از آنندراج ). ◄ به روی سرکشیدن عبا و جامه . بر سر کشیدن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به بر سر کشیدن و بر سر شود. و رجوع به بسرکشیدن شود.