بسر زلف حرف زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسر زلف حرف زدن . [ ب ِ س َ رِزُ ح َ زَ دَ ] (مص مرکب ) بسر زلف سخن کردن . کنایه از به استغنا و بی پروایی سخن گفتن . (آنندراج ). استغنای در کاری . (مجوعه ٔ مترادفات ص ٣٨). ◄ کنایه از بناز و تبختر حرف زدن . (آنندراج ) : از قرب حسن گرنه دماغش مشوش است چون حرف میزند بسر زلف شانه اش . صائب (از آنندراج ). بسر زلف اگر حرف زنی مشکل نیست مشکل اینست که با چین جبین میگویی . رفیع (از آنندراج ).