بسبسة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسبسة. [ ب َ ب َ س َ ] (ع مص ) سرعت نمودن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بلفظ بس بس خواندن . (منتهی الارب ). بلفظ بس بس خواندن ناقه را. (آنندراج ). و بسبسة بالغنم او الناقة؛ بلفظ بسبس خواندن گوسپند یا شتر را. (ناظم الاطباء). ◄ مداومت کردن بر چیزی . (منتهی الارب ). مداومت کردن ناقه بر چیزی . (آنندراج ): بسبسةالناقه ؛ مداومت کردن ماده شتر بر چیزی . (ناظم الاطباء).
بسبسة. [ ب َ ب َ س َ ] (اِخ ) بسبسةبن عمروبن ثعلبةبن خرسةبن زید... هم سوگند بنی طریف بن الخزرج بن ساعدة... بود و بگفته ٔ ابن اسحاق وی را بسبس نیز گویند. رجوع به الاصابة ج ١ ص ١٥٢. و بسبس بن عمرو والاستیعاب ص ٧١. و امتاع الاسماع ص ٦٣ شود.
بسبسة. [ ب ِ ب ِ س َ ] (اِ) گیاهی است . مو. تامساورت تامشاورت . کمون الجبل . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مو، کمون الجبل و تامساورت شود.