بساره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ یا بِ رِ)(اِ.)۱ - ایوان، صفه.<BR>۲- بارگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ یا بِ رِ)(اِ.)۱ - ایوان، صفه. ۲- بارگاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بساره . [ ب َ / ب ِرَ / رِ ] (اِ) ایوان و صفه . (برهان ) (آنندراج ). صفه و سکو. (شعوری ج ١ ورق ١٩٥) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (رشیدی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ). ایوان . رواق . (دِمزن ). بیساره . (دِمزن ). نام صفه بود. (اوبهی ). ایوان و صفه که اطاق مسقفی است از سه طرف دیوار و یک طرف باز. (فرهنگ نظام از سروری ) : خوش باشد در بساره ها می خوردن وز بام بساره ها گل افشان کردن . (لغت فرس، ص ٥١١ چ اقبال : ساره ). ◄ بارگاه . (ناظم الاطباء).