بزدوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزدوی . [ ب َ دَ وی ی ] (اِخ )یوسف بن محمدبن آدم بن عیسی بن بزدة قصار، که بزدوی نسبت به جد اعلای وی می باشد. رجوع به لباب الانساب شود.
بزدوی . [ ب َ دَ وی ی ] (اِخ ) محمدبن محمدبن حسین بن عبدالکریم بن موسی، مکنی به ابوالسیر و ملقب به صدرالاسلام برادر فخرالاسلام بزدوی . یکی از فقهای بزرگ و فحول مناظرین و از رؤسای حنفیه بوده است . وی بسال ٤٢١ هَ . ق . متولد شد و در سال ٤٩٣ درگذشت . نجم الدین ابوحفص عمربن محمد نسفی و محمدبن ابی بکر مسیحی صابونی و محمدبن طاهر سمرقندی لبادی و ابواسحاق محمدبن منصور معروف به حاکم نوقدی و ابوالمعالی محمدبن نصر مدنی، از شاگردان صدرالاسلام بودند. او راست : شرح جامع صغیر و جامع کبیر. (از حواشی فیه مافیه ص ٣٣٥). و رجوع به انساب سمعانی ذیل بزدوی و الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیه و الفوائد البهیه شود.
بزدوی . [ ب َ دَ وی ی ] (اِخ ) علی بن محمدبن حسین بن عبدالکریم بن موسی بزدوی، مکنی به ابوالحسن . فقیه قرن پنجم هجری به ماوراءالنهر. رجوع به علی بزدوی شود.