بزخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزخ . [ ب َ زَ ] (ع مص ) برآمدن سینه و درآمدن پشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به المعرب جوالیقی ص ٨٢ شود. ◄ از عیوب مادرزادی اسب است . رجوع به صبح الاعشی ج ٢ ص ٢٥ شود.
بزخ . [ ب َ ] (ع مص ) تمام بردن . ◄ به عصا زدن بر پشت کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
بزخ . [ ب ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَبزخ وبَزخاء. (ناظم الاطباء). رجوع به این دو کلمه شود.