بریون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بریون . [ ب َ ری وَ / ب ِرْ ی َ / یُو / ب ِرْ ] (اِ) علتی است که در بدن آدمی پیدا میشود و هرچند برمی آید پهن میگردد و خارش می کند و آنرا در هندوستان داد میگویند و به عربی قوبا خوانند. (برهان ). نام علتی است و سبب آن دو چیز بود یکی خلط بد در تن و دیگر قوت طبیعت . (از آنندراج ) : سوم آفتهائی است که اندر پوست پدید آید و پوست از آن خراشیده شود چون بریون که به تازی قوبا گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چون گر و خارش و بریون و آبله . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). شراب استوخودوس ار خورد کس ز من بشنو حدیث بی ریا را بواسیر و بریون را دهد نفع برد هم علت ماخولیا را. حکیم یوسفی طبیب (از آنندراج ).
بریون . [ ب َرْ ] (اِ) گرداگرد دهان . (برهان ) (ناظم الاطباء). ◄ دیبای تنک و حریر نازک . برنون . (ناظم الاطباء).