برینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برینه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به بَر. برین . (یادداشت دهخدا). و رجوع به بَرین شود.
برینه . [ ب ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) هر سوراخ عموماً وسوراخ تنور خصوصاً. (برهان ). بِرین . در لهجه ٔ خراسان، منفذ و سوراخی است که در پایین تنور و کندو و «پرخو» می گذارند. و رجوع به بِرین شود. ◄ آلتی مسطح از چوب که در زیر آن خارهای آهنین دارد و آنگاه که باران زمین را سَربَست می کند و زمین سِلّه می بندد به گاو می بندند و بر زمین مرور میدهند تا زمین را کمی خارش دهد و تخمها را که قادر به روئیدن در آن زمین نیستند قدرت سر زدن و بیرون آمدن دهد، بیشتر این کار را برای زراعت پنبه کنند. (یادداشت دهخدا).
برینه . [ ب ُ ن َ / ن ِ] (اِ) برینک . برین . قاچ . (یادداشت دهخدا): شبطة؛ برینه ٔ خربزه . (مهذب الاسماء). و رجوع به بُرین شود. ◄ کارد (؟). (یادداشت دهخدا) : از این بدخو بِبُر از پیش آنک او نهد بر سینه ت آن ناخوش برینه . ناصرخسرو.