برگردیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برگردیده . [ ب َ گ َ دی دَ / دَ ] (ن مف مرکب ) بازپس آمده . مراجعت کرده . (فرهنگ فارسی معین ). مُلتاح . (از منتهی الارب ). ◄ انتقال یافته (به حالی ). (فرهنگ فارسی معین ). منتقل شده . ◄ واژگون شده . درغلطیده . (ناظم الاطباء): اعتکاس، انعکاس ؛ برگردیده شدن .(از منتهی الارب ). ◄ تغییریافته . متغیر. (فرهنگ فارسی معین ). تغییرداده شده . (ناظم الاطباء). ♦ برگردیده بخت ؛کنایه از مُدْبر و بدبخت . (آنندراج ). بدبخت و بی نصیب و بی بهره . (ناظم الاطباء) : دو برگردیده بخت از تیغ هم سودی نمی بیند به یک پهلو دل افتاده ست در سودای گیسوئی . میرزا رضی دانش (از آنندراج ). ♦ برگردیده بوی ؛ گندیده و دارای بوی بدو مکروه . (ناظم الاطباء). گندیده بوی . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ برگردیده رنگ ؛ برگشته رنگ . که رنگ آن عوض شده باشد. متغیراللون . کفی ءاللون . مکفوءاللون : طَهل ؛ برگردیده رنگ و مزه شدن آب . (از منتهی الارب ). ♦ برگردیده مزه ؛مزه برگشته . که مزه و طعم آن تغییر کرده باشد. متغیرالطعم : طَهل ؛ برگردیده رنگ و مزه شدن آب . (از منتهی الارب ). ◄ خمیده . منحنی شده : پیش حسن خود نظرباز است دایم دیده اش تیر عشقی خورده از مژگان برگردیده اش . محسن تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به برگشته شود.