برگردان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ. گَ) (ص مف.)<BR>۱- برگردانده شده.<BR>۲- ترجمه شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ. گَ) (ص مف.) ۱- برگردانده شده. ۲- ترجمه شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برگردان . [ ب َ گ َ ] (ن مف مرکب )مخفف برگردانده . برگردانیده . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ لب برگردان ؛ تاشده به جانب خارج یا درون . ♦ یقه برگردان ؛ یقه ٔ برگردانیده و تاشده بجانب وحشی . ◄ (نف مرکب ) برگرداننده . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ تریاک برگردان ؛ برگرداننده ٔ تریاک . ♦ سیل برگردان ؛ سد که جلوگیری از نفوذ سیل کند. ♦ عکس برگردان ؛ برگرداننده ٔ عکس . کاغذی که بر روی آن عکسهای رنگی (بطور معکوس ) چسبانیده شده باشد و چون آن را روی کاغذ دیگر نهند و اندکی نمناک سازند آن عکس بر صفحه ٔ دوم منعکس گردد. ◄ (اِ مرکب ) کاغذ نازکی که یک روی آن به رنگ سیاه، بنفش یا آبی است و آنرا برای رونوشت برداشتن با دست در میان کاغذهای سفید گذارند. کاغذ کپیه . کاغذ کاربن . ◄ در اصطلاح شعری، بیت یا مصراعی که در ترجیعبند یا تصنیف پس از چند بیت مرتباً تکرار شود. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِمص مرکب ) (اصطلاح موسیقی ) گوشه ای در دستگاه شور. ◄ (اصطلاح کشاورزی ) عمل زیر و رو کردن خاک مزرعه . ◄ (اصطلاح بانکداری ) برداشتن پول است از حساب یک نفر و نهادن آن در حساب دیگری بموجب نوشته ای که به بانک داده شده است، و آن بجای لفظ فرانسه ٔ ویرمان اختیار شده است و پیشتر «انتقال بانکی » گفته می شد. (از یادداشت دهخدا).
مترادف و متضاد واژهدان
ترجیع عکس، وارو ترجمه
فرهنگ طیفی واژهدان
منعکس، پشت پازننده، برگشتی، مرجوعی