برچیدگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دِ) (حامص.)<BR>۱- دانه از زمین برداشتن.<BR>۲- گرد کردن.<BR>۳- تعطیل کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دِ) (حامص.) ۱- دانه از زمین برداشتن. ۲- گرد کردن. ۳- تعطیل کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برچیدگی . [ ب َ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حاصل مصدر است از برچیدن . حالت و وضع برچیده چنانکه انحلال یک مؤسسه و تعطیل یک بنگاه . (از فرهنگ فارسی معین ). انحلال در اصطلاح تجارت . رجوع به برچیدن شود.