برپا داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ. تَ) (مص م.)<BR>۱- برقرار ساختن.<BR>۲- برپا کردن جشن و شادمانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ. تَ) (مص م.) ۱- برقرار ساختن. ۲- برپا کردن جشن و شادمانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپا داشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تشکیل دادن . بنیاد کردن . ◄ اقامه کردن . قائم کردن . برپا ساختن . ♦ برپا داشتن نماز ؛ اقامه ٔ نماز : آن جماعتی که ما در روی زمین صاحب تمکین ساختیم ایشان را، نماز را برپا داشتند. (تاریخ بیهقی ص ٣١٤).
مترادف و متضاد واژهدان
آباد ساختن، آبادان کردن برافراشتن، نصب کردن بر پا کردن، برقرار کردن اقامه کردن، انجامدادن مجلس کردن