بروشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بروشک . [ ب ُ ش َ ] (اِ) خاک، که به عربی تراب گویند. (از برهان ) (از لغت فرس اسدی ): در شب هجرم که سر زد گریه ٔ با دود آه در بروشک از سرشکم سبزه میروید سیاه . قطب الدین .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بروشک . [ ب ُ ش َ ] (اِ) خاک، که به عربی تراب گویند. (از برهان ) (از لغت فرس اسدی ): در شب هجرم که سر زد گریه ٔ با دود آه در بروشک از سرشکم سبزه میروید سیاه . قطب الدین .