بروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ) [ ع. ] (مص ل.) پیدا شدن، برون آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ) [ ع. ] (مص ل.) پیدا شدن، برون آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بروز. [ ب ُ ] (اِ) تخت خواب و بستر و فراویز. (ناظم الاطباء). رجوع به بَروَز شود.
بروز. [ ب َ ] (اِ) نزاع و غوغا و همهمه . ◄ چوب نشیمنگاه طیور. (ناظم الاطباء).
بروز. [ ب ِ ] (ق مرکب ) (از: ب + روز) در روز. (ناظم الاطباء). روزهنگام . ♦ بروز آوردن ؛ شب را صبح کردن . از شب برآمدن . ♦ روزبروز ؛ از روزی به روزی . هرروزه . (ناظم الاطباء). و رجوع به روز شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ابراز، پیدایی، پیدایش، تجلی، ظهور، نمایش، نمود آشکار شدن، پدیدار شدن، نمایان شدن (متضاد: پنهان شدن، مخفیشدن، نهان شدن)
واژگان فارسی سره واژهدان
هویدا کردن، نمایش، نمایان، نشان دادن، پدیدار، آشکار
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه