برور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برور. [ ب َرْ وَ ] (ص مرکب ) مخفف بارور. باردار و میوه دار. (برهان ). صاحب بار و صاحب میوه . (هفت قلزم ). مثمر. نخل بارور. (آنندراج ) : ز سر تا بپایش ببوئید سخت شداز پیش او سوی برور درخت . فردوسی . بدخل نیک و بتربت خوش و بآب تمام بکشتمند و بباغ و ببوستان برور. فرخی . گر درخت ازبهر بر باشد عزیز جان بر است و تن درخت برور است . ناصرخسرو. گیتی چو چشم و صورت ایشان درو بصر عالم درخت برور و ایشان بر او برند. ناصرخسرو. شاخی که بار او نبود ما را آن شاخ پس چه بی بر و چه برور. ناصرخسرو.
برور. [ ب َرْ وَ ] (اِ) فراویز وسجاف جامه و دامن و سرهای آستین پوستین . (برهان ). پیوند که در جامه کنند. (شرفنامه ٔ منیری ). سنجاف و فراویز جامه و دامن و سرهای آستین و پوستین . (هفت قلزم ). بروز. و رجوع به بروز شود. ◄ (هزوارش، اِ) به لغت زند و پازند، به معنی برادر. (برهان ).
برور. [ ب ُ ] (ع مص ) راستگو شدن درسوگند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فرمان بردن و فرمانبرداری پدر و مادر. ضد عقوق . (از منتهی الارب ). بِرّ. بَرّ. و رجوع به بر شود.