برودت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برودت . [ ب ُ دَ ] (اِمص ) برودة. سردی . (غیاث ). خنکی . مقابل حرارت . مقابل گرمی : گفتم که از برودت ایام جای ساخت گفتا که از حرارت جنبش گزید فر. ناصرخسرو. جسم هوا رابوسیلت برودت ... فرستاد. (سندبادنامه ص ٢). ◄ کدورت و نقار. (ناظم الاطباء). سردی . بی مهری . ورجوع به کدورة شود.