بروتوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بروتوس . [ بْرو / ب ُ ] (اِخ ) مارکوس جونیوس . پسر خواهر کاتون ِ اوتیکی و از اخلاف بروتوس اول (حدود ٨٥-٤٢ ق .م .). وی بهمراهی کاسیوس در توطئه ای ضد قیصر (سزار) روم - که پدرخوانده ٔ وی بود و همواره او را مورد حمایت خود قرار میداد- شرکت کرد. چون قیصر او را در میان قاتلان خود مشاهده کرد، از دفاع دست برداشت وفریاد کرد «و تو هم، پسرم !». بروتوس و کاسیوس بعد مورد تعقیب آنتوان و اکتاویوس قرار گرفتند و مغلوب شدند. آنگاه بروتوس، بقول پلوتارخوس، این جمله ٔ تلخ رابر زبان راند: «ای تقوی تو لفظی بیش نیستی !» و سپس خود را بر روی شمشیری انداخت . (فرهنگ فارسی معین ).
بروتوس . [ بْرو / ب ُ] (اِخ ) لوسیوس جونیوس . یا بروتوس اول . از خطبای بزرگ روم و مسبب اصلی انقلابی که موجب اخراج تارکن ها از رم و تشکیل جمهوری گردید(٥٠٩ ق .م .). پسران وی برای بازگشت تارکن ها توطئه کردند و بروتوس که در آن زمان کنسول بود، آنان را محکوم به مرگ کرد و خود فرمان اجرای آنرا داد. بروتوس درجنگی ضد ارون یکی از پسران شاه تبعیدشده، کشته شد. (از فرهنگ فارسی معین ).