برواره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برواره . [ ب َرْ، رَ / رِ ] (اِ) بالاخانه و حجره ٔ بالای حجره . (برهان ). بالاخانه که بالای حجره باشد. (آنندراج ). بربار. برباره . تاقچه ٔ بلند. حجره . حجره ٔ بر بام . (محمودبن عمر). خانه ٔ بالا. (از دهار). رف . علی . علیة. غرفة. (از منتهی الارب ) (از دهار).فروار. کعبه . مِحراب . (از منتهی الارب ) : پند تو تبه گردد در فعل بداو برواره کج آید چو بود کژّ مبانیش . ناصرخسرو. ناگاه باد دنیا مر دین را در چه فکند از سر برواره . ناصرخسرو. مَسربة؛ صفه ٔ پیش برواره . (منتهی الارب ). و رجوع به فروار شود. ◄ راهی غیر راه متعارف خانه که از آنجا نیز آمد و شد توان نمود. (از برهان ).