برهم نهادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برهم نهادن . [ ب َ هََ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) بروی یکدیگر گذاشتن . (یادداشت دهخدا). یکی را بر زبر دیگری جای دادن . (یادداشت دهخدا). اًطباق . (منتهی الارب ). تَخصیف . تَنضید. (تاج المصادر بیهقی ). خَصف . (دهار). رَکم . (ترجمان القرآن جرجانی ). ضَم ّ. طرقة. (منتهی الارب ). قنطرة. (ترجمان القرآن جرجانی ). نَضد. (تاج المصادر بیهقی ) : چو برهم نهادند [ سر سرکشان را] و انبوه گشت به بالا و پهنا یکی کوه گشت . فردوسی . رَصف، لَصف ؛ برهم نهادن سنگ ازبهر بنا. (از منتهی الارب ). ♦ برهم نهادن پلکها ؛ بستن چشم . اِطراف . طَرف .(از منتهی الارب ). ♦ چشم ِ برهم ننهاده ؛ چشم ِ نخفته شب تا سحر : احوال دو چشم ِ من ِ برهم ننهاده با تو نتوان گفت به خواب شب مستی . سعدی . ♦ چشم برهم نهادن ؛ چشم بستن . توجه نداشتن : چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز باز برهم منه ار تیر و سنان می آید. سعدی . ♦ دست برهم نهادن ؛ روی هم گذاشتن دستان بر سینه بعلامت ادب و فروتنی : گاه برهم نهاده دست ادب همچو سرو ایستاده بر چمنی . سعدی . ♦ دهن برهم نهادن ؛ خاموش بودن : گشادستی بکوشش دست و بربسته زبان و دل دهن برهم نهادستی مگر بنهی درم برهم . ناصرخسرو. ◄ گرد آوردن . روی هم قرار دادن . انبار کردن : به سیم و زر نکونامی بدست آر منه برهم که برگیرندش از هم . سعدی . تَکویر؛ برهم نهادن کالا. (ترجمان القرآن جرجانی ). رَثد، رَدن ؛ برهم نهادن کالا. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ با هم قرار گذاشتن . پیمان کردن . بر آن شدن : کورکوز در خفیه با جنیقای برهم نهاد که ... (جهانگشای جوینی ). ◄ پریشان ساختن . ◄ آزردن . ◄ آشفتن . (ناظم الاطباء).