برهان آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برهان آوردن . [ ب ُ وَ دَ ] (مص مرکب ) استدلال . دلیل آوردن . حجت آوردن . اقامه ٔ دلیل کردن : سخن عشق زینهار مگوی یا چو گفتی بیار برهانش . سعدی . همان انگار که تقریر این سخن نکردم و برهان و بیان نیاوردم . (گلستان سعدی ).