بره بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بره بند. [ ب َرْ رَ / رِ ب َ ] (نف مرکب ) آن که یا آنچه بره را بندد. ◄ کسی که گوسفند و قوچ جنگلی را در آخور بندد و او را پروار کند. (فرهنگ فارسی معین ). پرواربند. ◄ تجربه کار و ماهر. (غیاث ) (آنندراج ). کارآزموده . حاذق . باوقوف . (ناظم الاطباء). زبردست . ماهر. (فرهنگ فارسی معین ) : عمریست که در کمند عشقیم قربانی بره بند عشقیم . حسن هروی (از آنندراج ). چو گرگت دراندگزند سخن نباشی اگر بره بند سخن . ظهوری (از آنندراج ). ◄ قومی است که قوچ جنگی پرورند و بجنگانند و به بهای گران فروشند و مدار آن جماعت بر بیع و شرای قوچ است . (از غیاث ) (از آنندراج ). ◄ (اِ مرکب ) ریسمان پای خیمه . (آنندراج ) : لقمه اش گوسفند پروار است چه عجب بره بند این کار است . میریحیی کاشی (از آنندراج ). از بس که خورده خون دلم را بجای شیر آهوی چشم او بهمین بره بند شد. داراب بیگ جویا (از آنندراج ).