برنیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برنیة.[ ب َ نی ی َ ] (معرب، اِ) معرب برنی فارسی . (یادداشت دهخدا). ظرفی است سفالین یا از شیشه . (منتهی الارب ).ظرف سفالین . (از اقرب الموارد). ج، بَرانی ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ خروس نوجوان . (منتهی الارب ). در لهجه ٔ عراقی، خروس خرد که به بلوغ آمده باشد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ج، بَرانی ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ واحد برنی که نوعی از خرما است . و رجوع به برنی شود. ◄ (ص ) نخلة برنیة؛ نخل که بار آن خرمای برنی باشد. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به برنی شود.