برنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برنک . [ ب ِ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . سکنه ٔ آن ٢٠٠ تن است . آب آن از رودخانه ٔ هیرمند و محصول آن غلات و لبنیات . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٨).
برنک . [ ب َ رَ ] (اِ) اصل و بنا و ابتدا. (آنندراج ). ریشه و اصل . (ناظم الاطباء). ◄ یورش و حمله . (آنندراج ). حمله و تاخت و تاز. (ناظم الاطباء). ◄ جامه ٔ ابریشم . (آنندراج ).پارچه ٔ ابریشمی . (ناظم الاطباء). اما به سه معنی فوق در سایر فرهنگهایی که در دسترس بود دیده نشد. ◄ زنگ و جرس . (ناظم الاطباء). برنگ . ◄ کلید و قفل و دربند. (ناظم الاطباء). در دو معنی اخیر ظاهراً صورتی از برنگ باشد. رجوع به برنگ شود.