برمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برمال . [ ب َ ] (اِ) سینه و سرابالای کوه و پشته . (برهان ) (آنندراج ).
برمال . [ ب َ ] (اِمص مرکب ) ورمال . گریز، که از گریختن است . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ورمال شود. ♦ برمال زدن ؛کنایه از گریختن باشد. (برهان ) (از آنندراج ). ♦ برمال کردن ؛ کنایه از گریختن باشد. (برهان ) (از آنندراج ). ◄ (فعل امر) امر به گریختن، یعنی بگریز. (برهان ) (آنندراج ). به معنی ورمال، یعنی آهسته برو. (لغت محلی شوشتر، خطی ). ◄ (نف مرکب ) برمالنده . گریزنده . ♦ بگیر و برمال ؛ آنکه چیزی را بگیرد و فرار کند. (ناظم الاطباء).