برعکس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برعکس . [ ب َ ع َ ] (ق مرکب ) بعکس . بالعکس . برخلاف . (آنندراج ). و رجوع به عکس شود. ♦ برعکس کردن ؛ برخلاف آن کردن . ۩ واژگون کردن . وارونه کردن . معکوس کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برعکس . [ ب َ ع َ ] (ق مرکب ) بعکس . بالعکس . برخلاف . (آنندراج ). و رجوع به عکس شود. ♦ برعکس کردن ؛ برخلاف آن کردن . ۩ واژگون کردن . وارونه کردن . معکوس کردن .