برطلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برطلة. [ ب َ طَ ل َ ] (ع مص ) رشوت دادن کسی را. ◄ سنگ برطیل نهادن در زه حوض . (منتهی الارب ).
برطلة. [ ب ُ طَ ل َ ] (ع اِ) کلاه . (غیاث اللغات از قاموس ). کلاه قرمز : زن مکرر کرد کای با برطله کیست بر پشتت فروخفته هله ؟ مولوی . و رجوع به برطل شود.
برطلة. [ ب ُ طُل ْ ل َ ] (ع اِ) سایبان تنگ غیرفراخ . (منتهی الارب ). سایبان تابستانی، و کلمه نبطی است که در عربی بکار رفته است . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).