برس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برس . [ ب َ ] (ع مص ) تشدد برغریم . (منتهی الارب ). سختگیری برغریم . (آنندراج ). تشدد کردن بر غریم . (ناظم الاطباء).
برس . [ ب َ ] (ع اِ) برة. چوبک مهار. (منتهی الارب در ماده انف در ترجمه ٔ بُرَة). چوبی باشد که در بینی شتر کنند و ریسمان مهار را بدان بندند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا): جمل آنف ؛ اشتری که بینیش درد کند از برس . (مهذب الاسماء). الخش ؛ برس در بینی شتر کردن . (تاج المصادر بیهقی ) : چون گسستی مهار و ببریدی زود بینی به بینی اندر برس . انوری . ◄ مهار و آن ریسمانی است که در بینی گاو گذرانند. ◄ مهمیز. (آنندراج ) (انجمن آرا) (برهان ) (ناظم الاطباء) : آنچه شیر از سروی اوست به بیم و آنچه بینی شیر از اوست به برس . سوزنی .
برس . [ ب َ ] (ع اِ) مهارت راهنما. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به بِرْس شود. مهارت و حذاقت دلیل و راهنما. (ناظم الاطباء).