برستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برستن . [ ب ِ رَ ت َ ] (مص ) رستن . رهایی یافتن . رها شدن . خلاص شدن . مستخلص شدن . نجات یافتن . تخلص : گمان برد کز بخت وارون برست نشد بخت وارون از آن یک بدست . ابوشکور. تنی چند از موج دریا برست رسیدند نزدیکی آبخست . عنصری . و رجوع به رستن شود. ♦ برستن از ؛ رها شدن از. نجات یافتن از. (یادداشت مؤلف ).
برستن . [ ب ِ رُ ت َ ] (مص ) رستن . روئیدن و سبز شدن . رجوع به رستن شود.