برزو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برزو. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار در ٦٨ هزارگزی جنوب باختری سبزوار و ٧ هزارگزی خاور شوسه ٔ عمومی کاشمر به سبزوار. جلگه و معتدل . سکنه ٥٨٥ تن . آب از قنات و محصول غلات، زیره، بن شن و شغل اهالی زراعت است . راه مالرو دارد. از شمس آباد می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
برزو. [ ب ُ ] (اِخ ) نام آتشکده ٔ عهد ساسانی در دوازده هزارگزی راهجرد اراک . (دایرة المعارف فارسی ).
برزو. [ ب ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قل جق بخش شیروان شهرستان قوچان . سر راه مالرو عمومی شیروان به میلانلو. کوهستانی و سردسیری است . سکنه ١٧٣ تن . آب آن از رودخانه، محصول غلات، بنشن، انگور و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).