برزن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برزن . [ ب َ زَ ] (اِ) برزین . کوی . (صحاح الفرس ). کوچه و محله . (برهان ). کوچه . (غیاث اللغات ). سرکوچه و محلت باشد. (اوبهی ). محلت . (صحاح الفرس ). قسمی از شهر. محله : آمد آن نوبهار توبه شکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی . رودکی . جهان شد پر از شادی و خواسته در و بام هر برزن آراسته . فردوسی . بی اندازه در شهر ما برزن است بهر برزنی ده هزاران زن است . فردوسی . زهر برزنی مهتری را بخواند به دروازه بر پاسبانان نشاند. فردوسی . با نیکوان برزن اگر برزند به حسن هر چند برزنند هم او میر برزن است . یوسف عروضی . من و باغی خوش و پاکیزه لب جویی دل من بگرفت از خانه و از برزن . فرخی . به هر آن برزن کو برگذرد روزی بوی مشک آید تا سالی از آن برزن . فرخی . و یا اندر تموزی مه ببارد جراد منتشر بر بام و برزن . منوچهری . ز ایوان به کیوان برآمد خروش ز برزن فغان خاست وزشهر جوش . اسدی . ای فتنه ٔ شهر و آفت برزن در روی تو خیره مانده مرد و زن . قطران . تا تو بر این برزنی نگاه کن ای پیر چند جوانان برون شدند ز برزن . ناصرخسرو. همه شادی و طرب جوید و مهمانی که بیارندش ازین برزن و آن برزن . ناصرخسرو. مگو اسرار حال خویش با زن که یابی راز فاش از کوی و برزن . ناصرخسرو. بشهر و برزن خود در چه یابی جز آن کان اندر آن شهر است و برزن . ناصرخسرو. ازپس هجر فراوان چون بدیدم در رهش آن بتی را کافت آفات و فتنه ٔ برزن است . سنائی . از سنبل دو زلفش و از لاله ٔ رخش پر سنبل است کویش و پر لاله برزنش . سوزنی . نظیر تو ز کریمان دهر پیدا نیست بهیچ شهر و نواحی بهیچ برزن و بوم . سوزنی . ای ترک می بیار که عید است و بهمن است غایب مشو که موسم بازی برزن است . انوری . ◄ توسعاً ناحیه و سرزمین : نشاید یافتن در هیچ برزن وفا در اسب و در شمشیر و در زن . نظامی . ♦ بوم و برزن ؛ سرزمین و قلمرو و ناحیه : نه دشمن برست از زبانش نه دوست نه سلطان که این بوم و برزن ازوست . سعدی . ◄ صحرا. (برهان ). ◄ (ص ) اجنبی . خارجی . (یادداشت مؤلف ). مقابل خویش : که از تخم خویشش یکی زن دهم نه از نامداران برزن دهم . فردوسی .
برزن . [ ب َ زَ ] (اِخ ) نام قریه ای به مرو متصل به بزماقان . ◄ نام قریه ٔ دیگری به مرو متصل به باغ در دو فرسنگی مرو. (یادداشت مؤلف ).
برزن . [ ب ِ زَ ] (اِ) تابه که از گل سازند و نان بر بالای آن پزند. (برهان ) : بر سفره ٔ سخای تو خورشید و مه دو نان در مطبخ نوال تو افلاک برزن است . قریع الدهر (از آنندراج ).