برداشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برداشته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) نعت مفعولی از برداشتن در تمام معانی . ◄ مرفوع . مرفوعه . رفیع. بلند شده . مرتفع. بلند. افراخته : دیگر پرسید که بگوئید که آن چیست بزرگتر و برداشته تر از آسمان . (ترجمه ٔ تفسیر طبری بلعمی ). ◄ عدد رفع شده در اصطلاح ریاضی . (التفهیم ). ◄ برگزیده : و پوشیده نیست که ملوک برداشته و برگرفته ٔ یزدان اند. (جهانگشای جوینی ). ◄ محمول . حمل شده . بار شده . ♦ برداشته خاطر ؛ رنجیده و آزرده دل .(آنندراج ). ♦ برداشته داشتن ؛ سرپا گرفتن : تذریب ؛ برداشته داشتن زن بچه را تا قضای حاجت کند.