برخیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخیدن . [ب َ دَ ] (مص ) تفتیش کردن . (زمخشری ). (یادداشت بخط مؤلف ). پرخیدن . (زمخشری ). ◄ بیرون کشیدن . ◄ واکشیدن . بدر آوردن . ◄ دروکردن . ◄ گشادن صوف و پنبه . ◄ موستردن . ◄ خارچیدن اطراف باغ و مانند آن . ◄ مبدل شدن . ◄ میخ کوفتن . ◄ نصب کردن جواهر را بر طلا. (آنندراج ).