برخورداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برخورداری . [ ب َ خوَر / خُرْ ] (حامص مرکب ) تمتع. بهره مندی . کامیابی . متاع . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ). متعه . (منتهی الارب ). انتفاع . (یادداشت مؤلف ). بهره . حظ. (یادداشت مؤلف ) : و روزگاری سخت دراز از جوانی و ملک برخورداری باشد. (تاریخ بیهقی ). که نیکو گرداند خدا برخورداری ما را بتو. (تاریخ بیهقی ).و خداوند عالم را از دینداری و نیکو اعتقادی ... برخورداری دهاد (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). گفت این جهان همه ملک تو گردد و ترا بسی از آن برخورداری نبود. (نوروزنامه ). و انواع تمتع و برخورداری از مراسم جوانی و ثمرات ملک و دولت ارزانی دارد. (کلیله و دمنه ). و انواع تمتع و برخورداری بدان پیوست . (کلیله و دمنه ). رفتم چو ندیدم از تو برخورداری وز صحبت تو بسی کشیدم خواری . (سندبادنامه ). در این گفتن زدولت یاریت باد برومندی و برخورداریت باد. نظامی . به برخورداری آمد خواب نوشین که برناخورده بود از خواب دوشین . نظامی . گر تو را صد گنج زر متواری است از همه مقصود برخورداری است . عطار. گه بده گاهی بخور گاهی بدار اینت برخورداری است از روزگار. عطار. هرکس که ... دل و زبان با ما راست دارد مال و زن و فرزند و جان بدو ماندو آنکه خلاف اندیشد از آن برخورداری نبیند. (رشیدی ). ♦ برخورداری دادن ؛ امتاع . (منتهی الارب ) (تاج المصادر). تمتیع. (المصادر زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ♦ برخورداری گرفتن ؛ امتاع . استمتاع . (دهار) (ترجمان القرآن ). تمتع. (دهار) (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر). تفکه . (تاج المصادر). ♦ برخورداری نور چشمی ؛ این القاب خاص بدختر نوشتن و هر دو یای تحتانی برای تأنیث دانستن محض خطاست چرا که در فارسی یا برای تأنیث هیچ جا نیامده مگر در هندی و اگر گویند برای متکلم است خصوصیت دختر نمی ماند به پسر هم ثابت میشود بهر صورت این القاب بدختر خالی از کراهیت نیست . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ♦ برخورداری یافتن ؛ تمتع. استمتاع . تفکه . (منتهی الارب ). ◄ معاش و خوراک . ◄ خوشبختی . ◄ جلال و عزت و آبرو. (ناظم الاطباء).
برخورداری . [ ب َ خوَر / خُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رومشکان بخش طرهان شهرستان خرم آباد. سکنه ٔ آن ١٠٨ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).