برحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برحی . [ ب ُ ] (اِخ ) قاسم بن عبداﷲ و سوادبن زیاد محدثان اند. (کشف الظنون ).
برحی . [ ب َ حا ] (ع اِ) کلمه ای است که در وقت خطا کردن تیر از نشانه گویند و «مرحی » در وقت نشستن بر نشانه . (منتهی الارب ).
برحی . [ ب َ رَ ] (ص نسبی ) منسوب است به برح که بطنی است از کنده . (الانساب سمعانی ).