برحذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برحذر. [ ب َ ح َ ذَ ] (ص مرکب ) (از: بر + حذر) یکسو وبرکنار و بضم بای فارسی چنانکه شهرت گرفته خطاست . (آنندراج ). دور. به پرهیز. به بیم . بحذر : اندرین جای گیاهان زیانکار بسی است زین چراگاه ازیرا حکما برحذرند. ناصرخسرو. اگر رأی تو بر این کار مقرر است ... نیک برحذر باید بود. (کلیله و دمنه ). ازتلون طبع پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان سعدی ). از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان سعدی ). توپاک آمدی برحذر باش و پاک که ننگست ناپاک رفتن بخاک . سعدی (بوستان ). زان چهره ٔ عرقناک زنهار برحذر باش سیلاب عقل و هوشند این قطره های باران . صائب . سلیم برحذر از تیر فتنه باش که باز بلند ساخت زمانه کمان شیطان را. سلیم (آنندراج ). ♦ برحذر بودن ؛ پرهیز کردن . دور بودن . ♦ برحذر کردن ؛ پرهیزکردن . دوری کردن .