برتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برتن . [ ب َ ت َ ] (ص مرکب ) معجب . مستکبر. متکبر و مغرور. (ناظم الاطباء). سرکش مقابل فروتن . (آنندراج ). برترمنش . (یادداشت مؤلف ). برتر : زن مسکین فروتن مرد برتن کمان سرکشی آهخته بر زن . (ویس و رامین ). ◄ ملصق به تن . جامه ٔ بر تن . دثار و جامه ٔ ملصق به بدن . (ناظم الاطباء). ◄ بردیس . (یادداشت مؤلف ).