بربیخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بربیخته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) برپیخته . برپیچیده : شاه اسب عقل انگیخته دست فلک بربیخته هم خون دشمن ریخته هم ملک آبا داشته . خاقانی . رجوع به برپیخته شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بربیخته . [ ب َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) برپیخته . برپیچیده : شاه اسب عقل انگیخته دست فلک بربیخته هم خون دشمن ریخته هم ملک آبا داشته . خاقانی . رجوع به برپیخته شود.