بربودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بربودن . [ ب ِ رُ دَ ] (مص ) (از: ب + ربودن ) ربودن . و گاه بسکون راء در ضرورت شعر آید : غلیواج از چه میشوم است از آنکه گوشت برباید همای ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد. عنصری . در سه سال آنچه بیندوختم از شاه و وزیر همه بربود بیکدم فلک چوگانی . حافظ. رجوع به ربودن شود.