فرهنگ لغت

بده کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بده کردن . [ ب َ دَ / دِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول، کسی را کنفت کردن و او را بد وانمود کردن . (لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). از چشم انداختن و بد جلوه گر ساختن خود یا دیگری را در نزد کسی : فلان مرا در پیش فلان کس بده کرد. من خود را پیش فلان بخاطر تو بده کردم .

معنی بده کردن | فرهنگ لغت