بدلقا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدلقا. [ ب َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) زشت . (ناظم الاطباء). زشت . بدمنظر. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بی فایده . بی مصرف . (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ) : وصف او فانی و ذاتش در بقا زین سپس نی کم شود نی بدلقا. مولوی (مثنوی چ خاور ص ٢٠٠).
مترادف و متضاد واژهدان
بدمنظر، زشت، زشترو، کریه، کریهالمنظر (متضاد: خوشلقا، خوشمنظر، زیبا) بدترکیب، بدشکل، بدگل (متضاد: خوشنما، خوشگل)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی