بدقلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ق ِ لِ) [ فا - تر. ] (ص مر.) بهانه گیر، بدسلوک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ق ِ لِ) [ فا - تر. ] (ص مر.) بهانه گیر، بدسلوک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بدقلق . [ ب َق َ ل ِ / ق ِ ل ِ ] (ص مرکب ) بدخو. بدخلق . شموس . مقابل خوش قلق . در آدمی و اسب و دیگر ستور سواری مستعمل است . (از یادداشت مؤلف ). بدادا. و رجوع به قلق شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ناسازگار، سرکش، بدرام (متضاد: خوشقلق)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی